رواندرمانگرانی که در رویکردهای سازندهگرایانه و وجودی کار میکنند، به دنبال کمک به افراد هستند تا در مورد چگونگی تجربه و برخورد با چالشهایی که با آنها روبرو هستند، شفافتر شوند و آنها را توانمند سازند تا به شیوهای آگاهانهتر و مؤثرتر به این چالشها پاسخ دهند.
از طریق چنین بررسی، فرد قادر خواهد بود معنا، هدف و مالکیت در نحوه زندگی خود را پیدا کند. به این ترتیب، و در چارچوب محدودیتهای اعمال شده توسط جامعه و شرایط انسانی ما، میتواند زندگی پربارتر و رضایتبخشتری داشته باشد.
اگرچه ما در انتخاب آنچه برایمان اتفاق میافتد آزاد نیستیم، اما در نحوه واکنش به آن تا حدی آزادی داریم. رفتارهای ما معنادار هستند و هرچه در مورد نحوه رفتار، اعمال و احساسات خود شفافتر باشیم، بیشتر میتوانیم مسئولیت آنها را بر عهده بگیریم و زندگیای داشته باشیم که با ارزشهای اساسی ما هماهنگ باشد.
یک رویکرد سازندهگرایانه یا وجودی میتواند به ویژه در صورتی مفید باشد که مراجع برای درک آنچه از آن رنج میبرد، چه جسمی، عاطفی، محیطی، معنوی یا ترکیبی از هر یک از این موارد، به کمک نیاز داشته باشد.
بسیاری از رواندرمانگران سازندهگرا و وجودی در زمینههای تخصصی مانند اعتیاد، اضطراب و افسردگی تخصص دارند، اما اساساً همه این موارد در حوزه وسیعتر رنج انسان قرار میگیرند که همه درمانگران سازندهگرا و وجودی قادر به کار با آن هستند.
این میتواند برای دانشجویانی که مایل به بررسی فرضیات منعکسشده و نشدهای هستند که زیربنای نظریههای رواندرمانی تثبیتشده را تشکیل میدهند، مناسب باشد تا بتوانند درک و سبک خود را در چارچوب اخلاق انتقاد سازنده توسعه دهند.
این روش در درجه اول یک درمان گفتاری است که اغلب بر تجسم تمرکز دارد و شامل پیشنهادات خلاقانه یا تأملی بین جلسات میشود. کار میتواند به صورت فردی، با زوجها یا گروهها باشد. درمانگران هرگونه درک یا مهارت نظری را که ممکن است فرد را قادر به بیان نگرانیهای خود و پاسخ مؤثر به آنها کند، جذب و ترکیب میکنند.
برای کسب اطلاعات بیشتر، لطفاً از کالج سازندهگرایی و اگزیستانسیالیسم UKCP دیدن کنید.
رواندرمانیهای زیر رویکردی سازندهگرایانه و وجودی دارند:
روانساختگرایی
سایکوسنتز یک رواندرمانی وجودی با اهداف و مفاهیم معنوی است که گاهی اوقات به عنوان «روانشناسی روح» توصیف میشود.
هدف آن ادغام یا «ترکیب» سطح بالاتری از آگاهی معنوی با افکار و احساسات شماست. جنبههای مختلف شخصیت شما از طریق تکنیکهایی مانند نقاشی و حرکت شناخته و ارزیابی میشوند.
روانپزشک ایتالیایی، روبرتو آساگیولی، این رویکرد را بنیان نهاد. او از اصطلاح «فراآگاهی» برای توصیف بخشی از روان که حاوی بالاترین پتانسیل ماست، استفاده کرد. آساگیولی معتقد بود که اگر این پتانسیل را سرکوب کنیم، ممکن است دچار پریشانی روانی شویم، به همان اندازه که سرکوب آسیبهای دوران کودکی ناتوانکننده است.
رواندرمانی فرافردی
رواندرمانی فراشخصی به هر نوع مشاوره یا رواندرمانی اطلاق میشود که بر جنبههای معنوی تجربه انسانی تأکید دارد.
یک رواندرمانگر ترانسپرسونال با شما همکاری میکند تا پتانسیلهایتان را کشف کنید و منابع درونی و خلاقیتتان را توسعه دهید.
شما میتوانید خودِ معنویتان را پرورش دهید، تجربیات عرفانی را کشف کنید و مراقبه و تجسم را تمرین کنید... هدف نهایی این نوع درمان، علاوه بر کاهش رنج، ادغام جنبههای جسمی، عاطفی، ذهنی و معنوی رفاه شماست.
رواندرمانی عصبی-زبانی
رواندرمانی عصبی-زبانی (NLPt) از برنامهنویسی عصبی-زبانی توسعه یافته است. NLPt بر این فرض استوار است که ما مدل خودمان از واقعیت (یک نقشه شخصی از جهان) را بر اساس تجربیاتمان و نحوه نمایش آنها در درون خود میسازیم. هر فرد از نقشه خود برای پیمایش خود در زندگی استفاده میکند. مدلها میتوانند رضایت و موفقیت را افزایش دهند، یا گاهی اوقات محدودکننده و بازدارنده باشند.
NLPt الگوهای فکری، باورها، ارزشها و تجربیات پشت مشکلات یا اهداف را بررسی میکند. این به شما کمک میکند تا باورها و تصمیمات محدودکننده را کاهش دهید، بر حالتهای احساسی و رفتاری گیر افتاده غلبه کنید و پایه مهارتهای فعلی خود را گسترش دهید. هدف این است که شما احساس کنترل بیشتری داشته باشید و توانایی بیشتری برای خلق زندگی دلخواه خود داشته باشید.
رواندرمانی خانواده و سیستمی
اصطلاحات «خانواده درمانی» و «روان درمانی سیستمی» اغلب به جای یکدیگر استفاده میشوند. این روان درمانگران با افراد در هر نوع رابطهای، از جمله زوجها، خانوادهها، مراقبان و همکاران، کار میکنند.
این نوع رواندرمانی مبتنی بر این ایده است که هر یک از ما بخشی از یک شبکه یا «سیستم» گستردهتر هستیم. تعاملات ما با افراد دیگر بر نحوه عملکرد سیستم تأثیر میگذارد. گاهی اوقات، سیستمها رشد میکنند و تغییر میکنند و میتوانند گیر کنند. به عنوان مثال، وقتی کودکی به نوجوانی میرسد، اما والدینش هنوز با او مانند یک کودک خردسال رفتار میکنند.
ایده این است که یک مشکل در کل گروه نهفته است، نه در یک فرد خاص. یک رواندرمانگر خانواده و سیستمی به بررسی چگونگی تأثیر عوامل مختلف بر افراد در سیستم و همچنین تعاملات گروه و الگوها و پویاییهای آن خواهد پرداخت. آنها به تأکید بر نقاط قوت، تابآوری و منابع موجود و چگونگی مشارکت همه در عملکرد سیستم کمک خواهند کرد. هدف این است که به همه کمک شود تا یکدیگر را درک کنند و راههای جدیدی برای برقراری ارتباط ایجاد کنند. این میتواند به افراد کمک کند تا بهتر از یکدیگر حمایت کنند.
یک درمانگر ماهر که از این رویکرد استفاده میکند، توانایی تأثیرگذاری بر مکالمات را دارد تا قدرت و خرد همه افرادی که با آنها کار میکند را مهار کند. آنها به جای تجزیه و تحلیل تکانههای ناخودآگاه یا آسیبهای دوران کودکی، از سیستم برای تغییر و پرداختن به الگوهای روابط پشتیبانی میکنند.
این روش درمانی به ویژه برای پرداختن به مشکلات بین کودک و بزرگسال مؤثر است. همچنین در تجارت، آموزش، سیاست، روانپزشکی، مددکاری اجتماعی و پزشکی خانواده مورد استفاده قرار میگیرد، زیرا به گروهها کمک میکند تا در مورد مسائل دشوار صحبت کنند و روابط برقرار کنند.